تبلیغات در اینترنتclose
رجعت مبارك جوانان قشقايي به اصل خویشتن
رجعت مبارك جوانان قشقايي به اصل خویشتن
بازدید : 217 | جمعه 12 تیر 1394 - 16:32
salar
ارسالی ها : 25
عضویت : 26 /3 /1394
محل زندگی : شیراز
سن : 21 ساله
تشکر شده : 3
رجعت مبارك جوانان قشقايي به اصل خویشتن
يكي از رويدادهاي ميمون و مبارك كه به ويژه در دو دهه اخير و به مدد فناوريهاي نوين رقم خورده است، رجعت مبارك جوانان قشقايي به اصل خويشتن است. گروه هايي از دانشجويان قشقايي در دانشگاه هاي محل تحصيل خود انجمني تشكيل داده و با راه اندازي وبلاگ هايي رنگي و تعبيه عكس هايي از زندگي عشايري در پس زمينه آن، به دنبال ‹‹هويت›› گمشده خويش مي گردند.در اين ميان انبوهي از جوانان نيز يافت مي شوند كه فاقد هدف و جهتي در زندگي هستند. گرچه اين مشكل معتنابه جوانان در جاي جاي كشور است. اما چون جامعه قشقايي محدود است ، بيشتر به چشم مي آيد. نوشته حاضر با رويكردي انتقادي به اعمال برخي از جوانان و با زبان طنز بيان شده است.. بديهي است اين قبيل انتقادات ذره اي از ارادت ما به جوانان عزيز و بويژه جوانان قشقايي كم نمي كند. هدف ما اين است كه آستانه تحمل اين عزيزان را بالا ببريم تا در مواقع مقتضي عقل را جانشين احساس كنند. خود ما نيز مصون از خطا نبوده و پذيراي انتقادات سازنده جوانان هستيم . راستي ما دغدغه فرهنگ كدام قشقايي را داريم ؟ آيا مراد ما از قشقايي مردي با كلاهي دو گوش، سبيلي در رفته از بناگوش و بِرنو بر دوش است،كه اهل مفاهمه و گفتمان نيست و مروج خشونت است!؟ در مرام و مسلك وي ‹‹تات›› ها يا همان ‹‹تاجيك›› ها قومي هستند حيله گر و پيله ور و قِرشمال، دوست مي نشوند الا به گوشمال! بايد زهر چشم از ايشان گرفت و ضرب شَست بدانها چشانيد!؟ يا منظور از قشقايي، زني رنگين پوش است كه جمله عالم را زير نگين دارد، طره شبرنگ او بسيار طراري مي كند. همچون قوس قزح از دور عشوه دارد وجلوه مي كند.چنانچه گويي سرو چمان است در باغ و چمن ، يا كه آهوي دوان است در دشت و دَمن! اما در نماهنگ نزديك چهره ي پرچين و جبين پرآژنگ او هماهنگ با چين زلف او و دامن پر چين او نيست و با چنين نيرنگي كسي آهنگ او نمي كند. دوشيدن گوسفندان، ماست بندي، گرفتن كره، آوردن آب، پخت و پز، بچه داري و قالي بافي با اوست. صدها خروار مشكل و پِشگِل زندگي! بر سر او آوار است، اما او بر همه مشكلات سوار است! دست مريزاد او كتك ناقابلي است كه از شوي خود نوش جان مي كند و خداي را شاكر است كه سايه شوي بر سر دارد! چهره اش حزين است و هيكلش وزين! صورت او سرخاب را حتي به خواب هم نديده است و سرخي آن يادگار سيلي سخت زمستان است! برنزي پوستش نيز از حمام آفتابي اجباري در تابستان است! لچك بر سر دارد و تَرَك بر لب! روي ديگر سكه مراد ما از قشقايي، جواني است فرهيخته، شيك پوش و بلند بالا، تپل و مًپل، همچون دسته گل! كه آداب معاشرت و حسن محاورت را نكو مي داند. با واژگان اقليت و اكثريت ،دموكراسي و حقوق بشر مأنوس است. خشونت را محكوم مي كند و سكوت را مذموم مي داند. دغدغه آزادي بيان و قلم دارد. از نگاه وي قشقايي بدون ‹‹استان›› همچون بلبل دستانِ فاقد بستان است. تعجبي ندارد، زيرا هر زاغي را در باغ و راغ ديده و هر زَغَني را با نان آميخته با روغني يافته است. آنگاه اين فاختگان مجنون(قشقايي ها) باختگان محتوم و سوختگان محكومند! جوان ما هر چند در ظاهر بي اعتنا به دين است ، در باطن اما به آئين است. اگر در اين وادي سير نكند، حتما آبي يا قرمز است. ‹‹مسي›› و ‹‹لوناردو ›› را مي شناسد. ‹‹جنيفر لوپز›› را مي پرستد و با موسيقي رپ و پاپ آشناست. با صداي ‹‹نانسي عجرم›› حال مي كند.چون از هيچكس كَرمي نديده است ، براي اندك دِرمي دنبال شركت هرمي است ! مخمور كامپيوتر است و مسحور اينترنت و مدهوش ‹‹چت›› ! . تا ‹‹لب تاپ›› مي بيند دلش به تاپ تاپ مي افتد، قند در دلش آب ، دنيا بر كله اش خراب و مخ در سرش تاب مي گيرد. با دسترنج پاپا و مامان!هم تيپ مي زند، هم پيپ مي كشد و هم حرفهاي چيپ مي زند! عينك آفتابي مي زند تا آفتاب از روي او در حجاب شود! ژِل برسر مي مالد و رژ بر لب ! فِر فراوان در مژه و قِر بي اندازه در كمر مي اندازد! اگر جيب بابا رخصت دهد، خداي تومان دهد كه دماغ باريك سازد تا دمغ نماند و بختش نيز تاريك نگردد! اهل حال است و مشتري فيكس اِكس . گاهي شيشه مي زند، غافل از آنكه تيشه بر ريشه مي زند. جيبش خالي اما پزش حسابي عالي است ! موبايلي بر گردن يا كمر دارد، چونكه فكرهايي اندر سر دارد.با چنان زلف و رخي بيشتر در خيابان پلاس است تا در دانشگاه و سر كلاس! چونكه بانگ موبايل بر آيد، حالت گيرد و سخن راند. صحبتش آنگاه سليس است كه با از ما بهتران جليس است! به مرور ته لهجه او نمودار و راز نهان آشكار مي گردد. اگر گفته آيد كه از كدام ديار است، داستان بافد و لافد كه ‹‹ترك شيراز›› است، چون قافيه تنگ آيد به اهل فيروزآباد، شهرضا، گچساران، آباده، كازرون، فراشبند و حتي خورموج بودن نيز رضايت دهد. دست آخر مشخص نمي شود كه بچه كدام ناكجا آباد است؟! من نمي دانم واقعاً بايد كدام طرف اين بام ايستاد تا سقوط نكرد؟ شما چي؟؟! دکتر بابک نادر پور
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش






برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :